سفارش تبلیغ
صبا


اندیشه نگار

و من همه ی عشق را...

همه ی دنیا را 

و... همه ی جهان را 

در نجابت نگاه توجستجو میکنم 

و لبخندت...

لبخندی که از یاد نخواهم برد 

و دستهایی که گرم و استوار 

مرا به بر گرفته اند 

و دلی که در این میان از مهر می تپد و می تپد...

من همه ی دنیا را می دوم برای تکرار این آفرینش 

.

.

اندیشه نگار 

نگاه تو


نوشته شده در شنبه 97/9/24| ساعت 8:57 صبح| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

نگاره هایم آهواره های آواره ای هستند 

که در سوک نبود تو 

غریبانه

نقش می شوند 

بر تارک ذهن پر خیال من 

و آنگاه که 

در انتظار چشمانت 

بیخود می شوم از خود 

با رویای 

لبخند سبزت 

جانی تازه میدود 

در تنی که ناتوان از تنهایی 

به لب رسیده است .....

.

.

 اندیشه نگار

.

.

آهواره


نوشته شده در سه شنبه 97/4/26| ساعت 4:0 صبح| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

باد در رقص

همانگونه که خدا

شکوفه ها را به باد می سپارد 

من نیز دوست دارم 

بسپارم به تو 

موهایم را 

تاریخ حالهای خوبم گذشته است ....

بیا و تمدید کن حال خوبم را...

.

عکس و متن: اندیشه نگار 

نوشته شده در سه شنبه 97/3/8| ساعت 1:34 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

قرارمان همین بهار 

زیر شکوفه های شعر

آنجا که واژه ها

برای تو گل میکنند 

.

.

آنجا که

حرفهای زمین افتاده ام

دوباره سبز میشوند. ..

و 

دستهای عاشقمان

گره در کار سبزه ها می اندازند

قرارمان 

زیر چشمهای تو

آنجا که شعر 

نم نم شروع میشود 

.

.

دخترم میلادتو 

زیباترین هدیه ی خدا 

...به من است ...

 

تولد ثنا

 

 

 


نوشته شده در یکشنبه 97/3/6| ساعت 10:8 صبح| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

تو رفته ای.... 

و من درد غربت  سالهای بی تو را .. 

از هزار توی خاطراتم که نه.. 

گویی در همین لحظه...

زنده ی زنده  

هر آن

در برابر دیدگانت

که شاهدان همیشه ی  منند.... 

با آه و اشک.... 

به تصویر میکشم....

 

96/11/20

.

عکس و متن: اندیشه نگار 

کوچ


نوشته شده در دوشنبه 96/11/23| ساعت 10:13 صبح| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

من تار و پود اندیشه ام 

 در پیچ و تاب اسلیمی ها

در میان برگ های طلایی ختایی ها 

در رنگ رنگ پر ناز گلبوته ها

در غمزه ی گل‌های شاه عباسی

و.....

در تلالو درخشش ترنجها 

....

وقتی تو نبودی

شکل گرفته است....


و منی که حالا عاشق توام 

ریشه در چرخش این عناصر دارم ..... 

اینگونه است که چون 

ساقه های پیچکی در تسلیم اسلیمی 

پر راز و رمز توام 

....

نگاهم از طلایی پرهای ختایی ها 

روشن شده است و..

بر مژگانم شبنم گلبرگ های شاه عباسی ها....

میدرخشد.....

.

.

اندیشه نگار 

96/11/11

 

شمسه


نوشته شده در شنبه 96/11/14| ساعت 8:30 صبح| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

خاطره ی اولین برف 

96/11/8

.

.

آهسته بیا

غوک ها در خوابند

پا آهسته گذار

بر تن برفی این کوچه ی سرد

برنیاشوبی

خواب ترد گل نیلوفر را

صبح آب خواهد شد

جای پایت بر برف

کاش آفتاب نبود

جای پایت می ماند

 

تا ابد در دل این کوچه تنگ…

 

عکس :اندیشه نگار 

 

 

آدم برفی


نوشته شده در دوشنبه 96/11/9| ساعت 3:22 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

برف، یک دسته کلاغ

جاده یعنی غربت.

باد، آواز، مسافر، و کمی میل به خواب.

شاخ پیچک و رسیدن، و حیاط.

من، و دلتنگ، و این شیشه خیس.

می نویسم، و فضا.

می نویسم، و دو دیوار، و چندین گنجشک.

یک نفر دلتنگ است.

یک نفر می بافد.

یک نفر می شمرد.

یک نفر می خواند.

زندگی یعنی: یک سار پرید.

از چه دلتنگ شدی؟

دلخوشی ها کم نیست: مثلا این خورشید،

کودک پس فردا،

کفتر آن هفته.

یک نفر دیشب مرد

و هنوز، نان گندم خوب است.

و هنوز، آب می ریزد پایین ، اسب ها می نوشند.

قطره ها در جریان،

برف بر دوش سکوت

و زمان روی ستون فقرات گل یاس

سهراب 

.96/11/9

.

.

آدم برفی


نوشته شده در دوشنبه 96/11/9| ساعت 3:0 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

من پرنده های ایوان خانه ام را

 به سوی تو پر داده ام 

تا گامهای تورا بشمارند و

بر تک تک گامهایت بوسه زنند

به آن امید که از هر بوسه گلی بکارند 

تا در مسیر بازگشتت ....

گلها ی سرخ عشق....

 فرش قرمزی باشد 

......از دل تو تا......

....دل من....

.

.


اندیشه نگار 

 

کنار دل

 

اندیشه نگار


نوشته شده در سه شنبه 96/10/26| ساعت 11:23 صبح| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

مسافرم..... 

از میان لباسهایم ؛

آن دامن دلخواه تورا... 

و پیراهنی که مطلوب تو بود...

در بر خواهم کرد، 

موهایم را آنگونه میآرایم که باز هم 

همان* دلبر رویایی تو در آینه*

تداعی شود.... 

 

تسبیحم را به دست میگیرم و 

اشکهای دانه دانه ام را 

با دانه های تسبیح 

هماهنگ 

بر روی گونه هایم 

جاری میکنم 

مصمم قدم بر خواهم داشت 

به جاده قدم میگذارم 

و دل به دریا میزنم 

رها از خیال تو.... 


یادم هست قطاری از کنار ساحل میگذرد

شاید بامسافرانش همراه شدم... 

به دنبالم نگرد .... 

اگر... بازگشتی در کار بود.....شاید..... 

به یادم مانده باشی... 

و اگرنه 

به خاطر داشته باش 

برای تو

"دلی به دریا زدم که از آب واهمه داشت " 

......

 

 

 

اندیشه نگار

از من به من  


نوشته شده در سه شنبه 96/9/21| ساعت 1:4 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

   1   2      >