سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک


اندیشه نگار

من پرنده های ایوان خانه ام را

 به سوی تو پر داده ام 

تا گامهای تورا بشمارند و

بر تک تک گامهایت بوسه زنند

به آن امید که از هر بوسه گلی بکارند 

تا در مسیر بازگشتت ....

گلها ی سرخ عشق....

 فرش قرمزی باشد 

......از دل تو تا......

....دل من....

.

.


اندیشه نگار 

 

ایوان من

 

اندیشه نگار


نوشته شده در سه شنبه 96/10/26| ساعت 11:23 صبح| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

دشت به دشت ....

رویاهای ناب و مهربان تو را .....

از میان  شن های تف دیده خیالم ...

با سرانگشتان مهر ...

جستجو میکنم ....

هر چه گام برمیدارم ....

..سراب در میان دیدگان مشتاقم

بیشتر خودنمایی میکند ....

تو رفته ای و ...

با خود همه ی آنچرا که در دلم نشانده بودی ...

باز پس گرفته ای 

باد غمگین  غروب 

...در دشت رویاهایت وزیدن گرفته است 

و تو بی هیچ نگاهی به پشت سر ....

مرا بجا نهاده ای .....

دستهایت و واژگانت که زمانی 

سنبل مهر و شادکامی بود ...

سردو بی احساس 

در برابر دیدگانم ..

..بدرود میگویند ....

چه بر تو گذشته است .....؟!!!!!!

.

.

اندیشه نگار 

96/10/12

 

بانوی دشت رویای من

 

 


نوشته شده در سه شنبه 96/10/12| ساعت 1:56 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

مسافرم..... 

از میان لباسهایم ؛

آن دامن دلخواه تورا... 

و پیراهنی که مطلوب تو بود...

در بر خواهم کرد، 

موهایم را آنگونه میآرایم که باز هم 

همان* دلبر رویایی تو در آینه*

تداعی شود.... 

 

تسبیحم را به دست میگیرم و 

اشکهای دانه دانه ام را 

با دانه های تسبیح 

هماهنگ 

بر روی گونه هایم 

جاری میکنم 

مصمم قدم بر خواهم داشت 

به جاده قدم میگذارم 

و دل به دریا میزنم 

رها از خیال تو.... 


یادم هست قطاری از کنار ساحل میگذرد

شاید بامسافرانش همراه شدم... 

به دنبالم نگرد .... 

اگر... بازگشتی در کار بود.....شاید..... 

به یادم مانده باشی... 

و اگرنه 

به خاطر داشته باش 

برای تو

"دلی به دریا زدم که از آب واهمه داشت " 

......

 

 

 

اندیشه نگار

از من به من  


نوشته شده در سه شنبه 96/9/21| ساعت 1:4 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

مادرم وقتی رفت 

 در پس حنجره بسته ی من 
 

ناله ای از ته دل ....

همه ی داغ دلم را 
 

.....یکجا .....

فریاد کرد 


و غمی بی پایان 


در نگاهم 


هر زمان رو به فزونی رفت 


مادرم وقتی رفت.........

 

اندیشه نگار 96/5/7

 

 

مادرم وقتی رفت


نوشته شده در یکشنبه 96/5/22| ساعت 3:27 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

تو نیستی که ببینی 

در این شبها

جای خالی نبودنت ...

یاد بیداری های شبانه ات ....

راز و نیازت بر سر سجاده ی نماز 

خاطره ی مهربانی های بی قیدت 

و سکوت معنا دار روزهای آخرت 

چگونه آشفته ام می سازد ....

انقلابی میشود در دلم 

طوفانی عظیم می پیچد در کالبد خسنه ام 

و سیلی میشود خروشان 

از اندیشه ام 

تا دریچه ی چشمم .....

 

 

 

اندیشه نگار

بیست و دوم رمضان 96

...خیال تو ...

 

 

 


نوشته شده در شنبه 96/3/27| ساعت 12:15 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

خاطرات بی غبار من 

در برابر همین چشمها 

می آیند و میروند

بی هیچ سکونی

.

از تو و بودن تو

از چشمهایت 

از مکث کوتاه میان کلماتت 

در واپسین هنگام 

.

از خنده های زود گذر آخرین دیدارمان 

از آخرین نگاه غمبارت 

از واپسین تپشهای قلب مهربانت 

سخن میگویند 

 

همه را به یاد دارم

حتی آخرین دم و بازدمت را ....

و ....اشکهایم بدرقه میکنند 

همین خاطرات بی غبار را ...

 

 

اندیشه نگار

 

 


نوشته شده در دوشنبه 95/9/1| ساعت 12:33 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

 دلتنگم ....
و سردردی که مدتها نا پیدا بود باز به سراغم آمده است 
هیچکدام را مرحمی نیست 
در این شب پاییز 
نه دلتنگیم که از نبود توست 
و نه سردردی که امانم را بریده است 
دلتنگم ..
دلتنگ دلتنگیهایت ...
و اینکه باز سراغم را بگیری 
یا اینکه باز به خانه ام بیایی ..
دلتنگ اینکه بگویی :
...مراقب خودت باش 
دارد هوا سرد میشود ...
آه ...
مادرم ...
تو کجایی ؟
سردت نیست ؟؟؟..

.

.اندیشه نگار 

 

a lone


نوشته شده در شنبه 95/8/22| ساعت 12:26 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )

   1   2   3      >