سفارش تبلیغ
صبا


اندیشه نگار

خاطرات بی غبار من 

در برابر همین چشمها 

می آیند و میروند

بی هیچ سکونی

.

از تو و بودن تو

از چشمهایت 

از مکث کوتاه میان کلماتت 

در واپسین هنگام 

.

از خنده های زود گذر آخرین دیدارمان 

از آخرین نگاه غمبارت 

از واپسین تپشهای قلب مهربانت 

سخن میگویند 

 

همه را به یاد دارم

حتی آخرین دم و بازدمت را ....

و ....اشکهایم بدرقه میکنند 

همین خاطرات بی غبار را ...

 

 

اندیشه نگار

 

 


نوشته شده در دوشنبه 95/9/1| ساعت 12:33 عصر| توسط اندیشه نگار| نظرات ( )