با فعال سازي تلفن همراه، مي توانيد بدون اتصال به اينترنت و از طريق پيامک اقدام به ارسال پيام عمومي و نظر در پارسي يار نماييد.
براي ارسال پيام به پارسي يار، کافيست + در ابتداي پيامک بگذاريد و متن مورد نظر خود را وارد نماييد و به شماره 3000226060 ارسال نماييد.
براي ارسال نظر برای آخرين پيامي که با پيامک به پارسي يار فرستاه ايد، کافيست ++ در ابتداي پيامک بگذاريد و متن مورد نظر خود را وارد نماييد و به شماره 3000226060 ارسال نماييد.
در ازاي ارسال هر پيامک براي پارسي يار مبلغ 130 ريال از اعتبار کاربري شما کسر خواهد شد.
براي بارگذاري فايلهاي رسانه اي اينجا را کليک کنيد.
در بخش آدرس رسانه، کليه آدرسهاي تصويري، آدرسهاي صوتي با فرمت mp3، wav، wma، mid و آدرسهاي فيلم با فرمت mp4، wmv، 3gp، 3gpp، avi، mov، flv و آدرسهاي فلش با پسوند swf پشتيباني مي شود.
همچنين کليپهاي مربوط به سايت آپارات، با لينک مستقيم آن کليپ پشتيباني مي شود.
توجه : برچسب هاي زير در متن ارسالي شما قابل استفاده است. در حين ارسال پيام براي
هر کاربر، داده مربوط به آن کاربر جايگزين اين بر چسب ها مي شود.
*pb:BlogNic* : عنوان کاربر در پارسي يار
*pb:BlogAuthor* : نام و نام خانوادگي مدير وبلاگ
*pb:BlogTitle* : عنوان وبلاگ
*pb:BlogUrl* : آدرس کامل وبلاگ
گزينه ها:
هر گزينه بايد در يک سطر مستقل قرار گيرد. گزينه ها با کليد Enter جدا شوند.
براي هر پيام حداقل دو و حداکثر ده گزينه قابل تعيين است.
+[تلگرام]درآمد از در خندان لب و گشاده جبين
كـنـار من بنشست و غـبـار غم بنشاند
فشرد حافظ محبوب را به سينه خويش
دلم به سينه فرو ريخت تا چه خواهد خواند
به ناز چشم فرو بست و صفحهاي بگشود
ز فرط شادي كوبيد و پاي و دست فشاند!
مرا فشرد در آغوش و خندهاي زد و گفت :
« رسيد مژده ، كه ايام غم نخواهد ماند! »
هزار بوسه زدم بر ترانه استاد
هزار بار بر آن روح پاک رحمت باد....
.
#فريدون_مشيري
+[تلگرام]هنگامي که ليلي و مجنون ده ساله بودند روزي مجنون در مکتب خانه پشت سر ليلي نشسته بود . استاد سوالي را از ليلي پرسيد ، ليلي جوابي نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش ليلي گفت اما ليلي هيچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسيد و باز مجنون در گوش ليلي و باز ليلي هيچ نگفت و بعد از بار سوم استاد ليلي را خواند و چوب را بر پاي ليلي بست و او را فلک کرد . ليلي گريه نکرد و هيچ نگفت. بعد از کلاس ، ليلي با پاي کبود لنگ لنگ قدم بر مي داشت که مجنون عصباني دستش را بر بازوي ليلي زد و گفت: ديوانه ، مگر کر بودي که آنچه را به تو گفتم نشنيدي و يا لال که به استاد نگفتي . ليلي اشکش در آمد و دويد و رفت .
استاد که شاهد منظره بود پيش رفت و گوش مجنون را کشيد و گفت : ليلي نه کر بود و نه لال ، از عشق شنيدن دوباره صداي تو ، فلک را تحمل کرد و دم بر نياورد ، اما از ضربه اهسته دست تو اشکش در آمد ، من اگر او را به فلک بستم استادش بودم و حق تنبيه او را داشتم اما تو عشق او بودي و هيچ حقي براي سرزنش کردنش نداشتي . مجنون کاش مي فهميدي که ليلي کر شد تا تو باز گويي...
.
+[تلگرام]شب
شايد پس از غروبي دلگير باشد
يا
کشمکشي باشد بين بغض و سکوت
يا اصلا وهم آور باشد
اما هرچه هست
يکرنگ ست و صادق ؛
تو را
همرنگ شب مي خواهم....
#بهنام_محبي_فر
..
عکس : انديشه نگار